آیه هایی از کتاب مقدس

زیرا خداوند یهوه کاری نمی کند جز اینکه سر خویش را به بندگان خود انبیا مکشوف می سازد - عاموس 3 :7

صفحه اصلي آشنایی با مسیح هديه ای بی نظير
هديه ای بی نظير
نوشته شده توسط بهروز صادق خانجانی   

هدیه ای بی نظیر - بهروز صادق خانجانی

     با تو هستم!
       با تو هستم! بلى با تويى كه الان اين كتابچه را در دست دارى سعى كن تا صادقانه و به دور از هر تعصب و دلبستگى اين كتابچه را بخوانى تا در خاتمه اين هديه‏ى بى‏نظير را بيابى. هديه‏اى كه خداى بزرگ برايت در نظر گرفته است:
   آيا مى‏دانى؟ 
    1- آيا مى‏دانى كه خدا نقشه‏اى برايت طرح كرده است؟
    2- آيا مى‏دانى كه خدا براى نجات تو، سنگين‏ترين بهاى ممكن را
    پرداخته است؟
    3- آيا مى‏دانى كه فقط يك راه براى نجات وجود دارد؟
   4- آيا مى‏دانى كه دنيا، آخرين لحظات عمر خود را سپرى مى‏كند؟
    و بالاخره اينكه: 
   5-
مى‏دانى بزرگترين مشكل انسان چيست و راه حل آن كدام است؟
  سر آغاز مشكلى بزرگ 
 كتاب‏مقدس به ما مى‏گويد: هنگامى كه خدا آسمان و زمين را آفريد، همه چيز نيكو و عالى بود. در آن زمان هيچ بدى و شرارت وجود نداشت، نه گناهى، نه دردى، نه اضطرابى و نه... و نيز قرار بر اين نبود كه مرگ به حيات انسان پاى بنهد. خداوند با اين هدف كه انسان در ميان همه‏ى مخلوقات نقش فرزندش را ايفا كند، او را آفريد زيرا خود در كلامش مى‏گويد كه خداوند از روح خود در انسان دميد تا بدين وسيله انسان بتواند با خدايى كه به قول كتاب‏مقدس روح است ارتباط و مشاركت داشته باشد. 
انسان به معناى واقعى كلمه در مسير خوشبختى قرار داشت. خدا براى ادامه اين مشاركت تنها يك شرط گذاشته بود و آن چيزى جز دورى از درخت ممنوعه و استفاده ننمودن از ميوه آن نبود. اما چه مى‏توان كرد كه انسان نتوانست متحمل اين شرط بشود و به دام شيطان افتاد. نه تنها به درخت ممنوعه نزديك شد بلكه از ميوه‏ى آن نيز خورد. اينجا بود كه تراژدى بزرگ بشريت كه همانا مرگ و دورى از خداست رخ داد. 
شايد بگوييد مگر خدا نمى‏دانست كه انسان گناه مى‏كند، پس چرا او را خلق كرد و اجازه‏ى انجام اين خطا را به وى داد؟
 همان طور كه در گذشته نيز گفتيم خداوند انسان را آفريد تا با او مشاركتى عميق داشته باشد. خدا، رُبات نمى‏خواست. او به دنبال يك تعامل دو جانبه و آزادانه با انسان بود نه اينكه انسان را بالاجبار وارد اين ارتباط نمايد و به همين دليل اجازه داد تا انسان در مقابل يك انتخاب قرار گيرد هر چند كه از عواقب آن با خبر بود. انسان با انتخاب اشتباه خود از مسير خوشبختى خارج شد و قدم در جاده‏ى سختى‏ها نهاد و بدتر از آن اينكه با خوردن ميوه‏ى ممنوعه گناه همچون ويروسى به حيات انسان راه يافت. 
همه مى‏دانيم كه اگر پدر و مادرى ندانند كه مبتلا به ويروس ايدز هستند، فرزندان آنها نيز از اين بيمارى در امان نخواهند بود. شيطان مى‏دانست كه آدم و حوا ريشه بشريتند و به همين دليل در صورت آلودگى اين دو نفر به گناه، خود به خود تمامى فرزندانشان نيز وارث آن خواهند گرديد.
 انسان از بهشت - آن جايگاه رفيع - خود سقوط نمود و حتى خدا اجازه نداد تا فرزندان آدم و حوا به بهشت باز گردند. زيرا آنها گناه را از پدر و مادر خود به ارث برده بودند. بدين ترتيب پل ارتباطى ميان خدا و انسان شكست. اما خدا كه انسان را براى هدفى بزرگ خلق كرده بود، بيكار ننشست و وعده‏اى عالى و بزرگ به انسان داد. وعده‏ى خدا را در كتاب‏مقدس چنين مى‏خوانيم: از نسل زن، نجات دهنده‏اى بر خواهد خواست كه سر شيطان را كوبيده و انسان را از دردى كه به آن دچار گرديد، نجات خواهد داد. 
راه نجات چيست؟ 
 پس از آن فاجعه‏ى بزرگ، خداوند پيامبرانى را فرستاد تا از طريق آنها با مردم صحبت كرده و دستوراتش را به وسيله‏ى آن پيامبران به گوش مردم برساند، دستوراتى كه تنها باعث جلوگيرى از فعال شدن آن ويروس مى‏گرديدند. اگر چه اين پيامبران با قدرت الهى معجزات بسيار بزرگى را انجام مى‏دادند و پيغام خدا را به گوش مردم مى‏رساندند اما هيچكدام از آنها نمى‏توانستند مداواگر درد كهنه‏ى بشريت باشند. زيرا تمامى آنها همچون ساير مردم از ريشه‏ى آلوده به گناه آدم و حوا منشاء داشتند. تنها تفاوت اين انبياء با ساير مردم اين بود كه آنها از سوى خدا دعوت مى‏شدند و روح خدا مستقيماً در زندگى شان دخيل بود. با اين حال هيچ  يك نتوانستند نجات دهنده باشند بلكه راه را براى ظهور آن يگانه منجى بزرگ مهيا مى‏نمودند. 
انسان با خطاى خود روح خدا را از دست داد و بدين ترتيب خلاء بزرگى در زندگيش ايجاد شد. خيلى‏ها معتقدند كه با بهره‏گيرى از امكانات دنيا نظير موسيقى و يا حتى مذهب مى‏توان اين جاى خالى را پر نمود در حالى كه تنها خدا قادر به پر كردن اين خلاء مى‏باشد و تا او اين كار را انجام ندهد انسان با تمام تلاشهاى علمى و عملى خود در جهت كسب رفاه بيشتر باز هم عطشان باقى مى‏ماند. مثلاً وقتى خانه‏اى مى‏خرد به فكر خريد يك اتومبيل فرو مى‏رود. اما با خريد اتومبيل نيز ارضاء نمى‏شود و در تمناى امكانات ديگر همچنان تشنه و سر در گم مى‏ماند. نهايت امر اين است كه هم ثروتمند و هم فقير در آخر كار متوجه خواهند شد كه چيزى از دنيا نفهميدند. شايد شخص ثروتمند به اين بيانديشد كه همسر خوبى نداشته و شخص فقير نيز به اين فكر كند كه بدون پول خوشبخت نبوده است. اما هيچكدام متوجه نيستند كه اين عدم ارضاء ناشى از پر نشدن آن خلاء روحانى است. عنصر مذهب نيز فقط مانند مُسكّن عمل مى‏كند. پس اين فضاى خالى چگونه بايد پر شود؟ در ميان تمام انسانهايى كه تا به امروز به دنيا آمده‏اند، فقط و فقط يك نفر است كه از آن مشكل ريشه‏اى بشريت، يعنى گناه، ارثى نبرده و آن شخص كسى جز عيسى مسيح نيست. او بدون دخالت هيچ مردى و تنها از طريق يك باكره به دنيا آمد و بدين شكل پيشگويى كه هزاران سال پيش و در زمان خطاى انسان انجام شده بود، عينيت يافت. هفتصد سال پيش از تولد مسيح، اين رويداد عجيب در كتاب‏مقدس پيشگويى شده بود كه نجات دهنده عالم از يك باكره متولد خواهد گرديد. حقيقتاً علت تولد مسيح از يك باكره چه بود؟ 
 بايد بدانيم كه اگر مسيح از طريق پدر و مادر معمولى - همچون ساير مردم - به دنيا مى‏آمد، او نيز وارث ويروس گناه مى‏گشت لكن خداوند چنين مقدر فرمود كه او فقط از طريق يك باكره به دنيا بيايد و بدين‏ترتيب تنها كسى باشد كه از گناه ريشه‏اى بشريت مصون مانده است. كتاب‏مقدس - كه كلام خداست - مى‏گويد:زمانى كه جبرائيل خبر تولد مسيح را به مريم داد، او متعجب شد و گفت:چطور ممكن است، زيرا كه من با هيچ مردى رابطه نداشته‏ام!؟
 جبرائيل نيز در پاسخ به سوال مريم گفت كه اين مولود از روح‏القدس است. آرى دخالت روح قدوس خدا در اين تولد مانع از به ارث بردن گناه توسط مسيح شد. البته شايد از خود بپرسيد پس در اين بين نقش مريم چه بود؟ همان طور كه خدا از خاك استفاده نمود تا آدم را بيافريند، همچنين براى به دنيا آمدن مسيح از مريم استفاده كرد. گناه با نااطاعتى يك زن - حوا - به وجود آمد در حالى‏كه مريم با اطاعت خود وسيله‏اى شد تا نجات‏دهنده وارد دنيا شود. خواست خدا اين بود كه گناه را از همان راهى كه وارد بشريت شده، خارج نمايد.
 مسيح نيامد تا مذهبى جديد بياورد بلكه براى باز سازى پلى كه با خطاى بشر فرو ريخت، آمد و به همين خاطر است كه به گونه‏اى متفاوت با ديگران به دنيا آمد. هيچ مذهبى نمى‏تواند هديه‏ى نجات را به انسان ببخشد زيرا نجات در يك مذهب نيست، بلكه در يك شخص است. در ميان ميلياردها انسانى كه به دنيا آمده است خدا به طور مستقيم در تولد دو نفر دخالت نمود. كه اولى آدم است و دومى مسيح. به همين خاطر يكى از القاب عيسى آدم ثانى است. وقتى خدا ديد كه ريشه‏ى انسانها آلوده به گناه شده است لازم دانست كه ريشه‏اى سالم براى درخت بشريت تدارك ببيند و آن ريشه كسى نبود جز عيسى مسيح. بعضى‏ها فكر مى‏كنند كه تولد متفاوت مسيح، فقط يك معجزه است در حالى كه ما خوب ميدانيم كه خدا براى انجام هر عملى هدفى دارد و مقصود خدا از انجام اين اعجاز فقط نمايش قدرت نبود، زيرا بارها و بارها قدرت عظيم خود را به جهانيان نشان داده بود. تفاوت ميان كار خدا با شيطان همين است. شيطان قصد دارد تا با كارهاى عجيب خود مردم را بفريبد، اما خدا در پى نجات انسانهاست. او دريا را شكافت تا قوم خود را عبور دهد بيماران را شفا مى‏دهد زيرا كه دردى در وجود خود دارند و... در تولد عجيب عيسى مسيح پيغام نجات نهفته است.
 كتاب‏مقدس مى‏گويد: همه گناهكارند و از جلال خدا قاصر و جملگى به بخشش خدا نياز دارند. اگر چه عنصر گناه در برخى از افراد بسيار فعال و در برخى ديگر فعاليت كمترى دارد اما به هر حال هر دو گروه به نجات خدا نياز دارند. يك پزشك خوب در مورد بيمارانى كه بيمارى مشتركى دارند نخست به از بين بردن ريشه آن بيمارى مى‏انديشد نه به اين مطلب كه كدام بيمار بيشتر مريض است و كدام كمتر. البته ممكن است كه بيماران را الويت‏بندى كند اما تفكر اول او از بين بردن عامل بيمارى در تمام بيماران است. 
مسيح نيز مى‏گويد: من طبيب هستم. طبيبى كه مى‏خواهد بيمارى مشترك تمام انسانها را ريشه كن كند. 
در كتاب‏مقدس آمده است كه خدا پيش از خطاى انسان به او اخطار داده بود كه مزد گناه مرگ است و با ارتكاب آن گناه مرگ بر زندگى انسانها حاكم شد. معناى كتاب مقدسى مرگ، جدايى از خدا مى‏باشد. وقتى كه انسان گناه كرد روند رشد ابدى او جاى خود را به روند فساد داد و بدين ترتيب بشر وارد دايره‏اى بسته شد. براى روشن شدن مساله مرگ مثالى بيان مى‏كنيم. يك ماهى را در نظر بگيريد كه به بيرون از آب افتاده باشد. گرچه ممكن است مدت زمانى اندك زنده باشد اما همان مدت اندك را نيز با سختى زندگى خواهد كرد در حالى كه اگر در آب مى‏بود چنين وضعيتى نداشت. انسان نيز وقتى از حضور خدا بيرون رانده شد، در واقع از آب بيرون افتاد و اگر چه مدتى بر روى زمين زندگى مى‏كند اما اين زندگى توأم با سختى‏ها و مشقات بسيارى است. گناه همچون زلزله‏اى هر روزه زندگى انسانها را مى‏لرزاند و به همين جهت مسيح آمد تا با متوقف نمودن اين زلزله، آرامش را مجدداً بر انسان حاكم نمايد
 يك اشتباه توسط آدم و حوا باعث سقوط بشريت شد و مطمئناً يك عمل شايسته نيز مى‏تواند ما را به جايگاه اصلى خود در حضور خدا باز گرداند. هر يك از ما بايد يك به يك جريمه‏ى گناهان خود را مى‏پرداختيم حال آنكه خداى تعالى از محبت خويش چنين انديشيد كه تنها يك نفر و آن هم به جاى همه اين بها را بپردازد تا راهى براى نجات سايرين گردد. طبق پيش‏گويى كتاب‏مقدس مسيح مى‏بايست براى گناهان ما بر روى صليب مى‏رفت و چنين نيز شد.
او خون خود و حياتش را داد تا ما صاحب حيات جاويد گرديم. مسيح مصلوب واكنشى نسبت به خطاى آدم و مرهمى براى درمان انسان بيمار بود. از طريق صليب مسيح عدالت كامل خدابرقرار شد. ما گناه كرده بوديم و بايد تاوان آن را مى‏پرداختيم اما چون چيزى براى دادن به خدا نداشتيم ،خود خدا به ميان آمد. اوخدايى است كه گناه را بى‏سزا نمى‏گذارد و ما نيز چيزى نداشتيم تا به عنوان كفاره‏ى گناهان خود بپردازيم. ما بخورى را مى‏سوزانديم كه خدا ساخته بود و گوسفندى را ذبح مى كرديم كه مخلوقى از مخلوقاتش بود! هداياى ما خدا را خشنود نمى‏ساخت زيرا با انجام گناه قانون او را زير پا گذاشته بوديم و بوى تعفن گناه مانع از برقرارى ارتباط مجدد ميان انسان و خدا مى‏شد. گذشته از اين نيز اغلب اوقات هدايايى را به خدا مى‏داديم كه كمترين كيفيت لازم را نيز داشتند و توقع داشتيم كه خدا هديه‏ى ما را پذيرفته، به ما نظر كند! غافل از اين كه هيچ كدام از اين اعمال قادر به خشنود نمودن خدا نبوده و نيستند. اعمال نيكو و مذهبىِ ما نمى‏توانند خسارت وارد شده توسط گناه را جبران كنند، زيرا ناقص هستند. لذا خداوند مهربان به واسطه‏ى محبت عظيم خود بر ما نظر نمود زيرا ما را تهى و ندار يافت. او هديه‏اى گرانبها به ما بخشيد تا به وسيله آن راه بازگشت به سوى خدا پيش روى ما هموار گردد. او فرزند يگانه خود را داد تا از طريق عمل او بر صليب پل ريخته شده ميان انسان و خدا مجدداً ايجاد گردد.
 آرى انسانها شايستگى لازم را نداشتند كه كفاره‏ى يكديگر شوند لكن مسيح چنين قدرتى را داشت زيرا خدا او را براى اينكار برگزيده بود. از آنجا كه آدم و حوا ريشه‏ى بشر هستند، گناه ايشان در تمامى انسانهايى كه ميوه‏ى اين درخت هستند راه يافت. از طريق آن ريشه حيات بايد به انسانها منتقل مى‏شد اما با خطاى آدم اين حيات با مرگ قرين گشت. فقط عملى شايسته، آن هم توسط انسانى شايسته مى‏توانست وضعيت را تغيير دهد. انسانى كه شايستگى خود را از هيچ انسانى كسب نكرده بود بلكه تنها توسط ذات اقدس الهى به اين برگزيدگى نائل آمده بود. بلى آن شايسته‏ى بى همتا، عيسى مسيح، يگانه منجى بشر است
 البته ما نبايد چنين تصور كنيم كه خدا ما را به سبب گناه آدم و حوا مجازات مى‏كند! نه مطلقاً چنين نيست، زيرا هر كس تنها مسئول اعمال خود است. همان‏طور كه مكرراً گفتيم آدم و حوا ريشه‏ى درخت بشريتند و چون ريشه بيمار شد، لذا تمامى ميوه‏هاى آن درخت نيز بيمار خواهند بود و آن بيمارى را به صورت نهفته در خود خواهند داشت. حال ممكن است در يكى عيان و ديگرى نهان باشد. به هر روى آن بيمارى خود را به طرق مختلف نمايان مى‏سازد و همين طور است رابطه‏ى بين انسان و گناه. انسانها باانتخاب اشتباهى كه در مسير زندگى خود انجام مى‏دهند به اندازه‏ى آدم و حوا مقصرند و به همين جهت بايد در مقابل تخت خدا داورى شوند. 
عيسى مرد تا نيش مرگ را از وجود خسته و فرتوت بشر بيرون بكشد. او اجازه داد تا انسانها او را بكشند تا بدين وسيله وارد آن دايره‏ى بسته‏اى كه بشر را به اسارت خود در آورده بود بشود. تا بتواند آن را باز كند. او از مرگ قوى‏تر است و كلام خدا مى‏گويد كه پس از سه روز عيسى زنده شد و با برخاستن از مردگان، آن دايره‏ى بسته را گشود و بهارى نو و با طراوت به همراه آورد و طريقى را براى كسانى كه طالب نجات و رهايى مى‏باشند ايجاد نمود. كلام خدا مى‏گويد كه اين راه به قيمت تحمل زجرها و شكنجه‏هاى بسيارى كه مسيح ديد، مهيا گشت. خون او ريخته شد تا گناهان ما پاك شود. او حيات خود را داد تا حيات ما از بين نرود. گناه بشر دستهاى خدا را در راه ايجاد مشاركت با انسان بست لكن دو هزار سال قبل اين دستهابا پرداخت بهاى سنگين مجدداً باز شد.  
 دو هزار سال پيش خدا راه نجات را گشود و فرصتى را مهيا كرد تا كسانى كه مى‏خواهند مجدداً وارد مسير حيات شوند، بتوانند از طريق ايمان آوردن به عيسى مسيح و پيوند خوردن با اين ريشه‏ى جديد صاحب حياتى شوند كه آلوده به گناه نيست. زيرا حيات مسيح پاك است. تمام كسانى كه تا به حال به دنيا آمده‏اند همچون آن ماهى بيرون افتاده از آب به اندك زمانى زندگى توأم با درد و ناراحتى مى‏پردازند. اما كسانى كه به مسيح و عمل خدا به وسيله‏ى او ايمان مى‏آورند به او پيوند خورده به آن درياى لايتناهى حيات ابدى راه مى‏يابند. كلام خدا چنين مى‏گويداما او به تمام كسانى كه به او ايمان آوردند، اين حق را داد تا فرزندان خدا گردند؛ بلى فقط كافى بود به او ايمان بياورند تا نجات يابند. اين اشخاص تولدى نو يافتند، نه همچون تولدهاى معمولى كه نتيجه‏ى اميال و خواسته‏هاى آدمى است، بلكه اين تولد را خدا به ايشان عطا فرمود.«(يوحنا 13-12:1). و چون مسيح زنده است از طريق پيوند با او صاحب حيات جديد و جاويد شده، ناميرايى و تبديل را تجربه خواهيم كرد. مسيح گفتمن قيامت و حيات هستم، هر كس به من ايمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد.«. آرى او تنها كسى است كه مى‏تواند انسانها را نسبت به نجات مطمئن سازد. امروزه خداوند خدا انسانها را چنين دعوت مى‏كندخدا دوران جهالت را ناديده گرفت، اما اكنون در همه جا بشر را امر به توبه مى‏فرمايد.«(انجيل شريف اعمال رسولان 30:17). 
چرا عيسى؟  بعضى‏ها فكر مى‏كنند كه عيسى مسيح را بزرگتر از آنچه هست، جلوه مى‏دهيم. آنها قائل به اين مطلبند كه او با ساير پيامبران الهى فرقى ندارد و با آنها هم رده است! ما فقط آنچه را كه خدا در مورد وى گفته است بيان مى‏كنيم. ما او را بزرگ نمى‏كنيم بلكه او خود بزرگ است. در اين قسمت از شما دعوت مى‏كنيم تا با قلبى صادق به نكاتى كه به سولات موجود پيرامون عيساى بى‏نظير پاسخ مى‏دهد به دقت تمام توجه نماييد:
 1- تولد عيسى بى‏نظير بود!
 2- نام عيسى، نامى معمولى نيست!
 3- القاب او بى‏مانند است!
 4- معجزات و تعليمات عيسى بى‏مثال است!
 5- بهايى كه او براى گناه انسانها پرداخت حيرت آور است!
 6- برخاستن او از مردگان بى‏نظير است!
 7- و بالاخره اينكه پيغام او براى جهان بى‏همتا است!
 چرا خدا در ميان تمام انسانهايى كه‏بدنياآمده اندتنها درتولد عيسى مسيح متفاوت عمل كرد؟اگرماخوب فكركنيم متوجه خواهيم شد كه به دليل مسؤليت بزرگى كه خدا بردوش مسيح نهاده بود او نبايد كوچكترين اثرى از گناه را در خود ميداشت و به همين خاطر خداى قدوس اجازه داد تا مسيح به گونه‏اى متفاوت پاى به جهان بنهد. 
زمانى كه جبرائيل مريم را ملاقات كرد از طرف خدا برايش دستورى آورد. او به مريم گفت كه نام اين طفل را عيسى بگذارد. همچنين زمانى كه فرشتگان آسمان پيغام تولد عيسى را به شبانان رساندند به آنها گفتند كه مسيح خداوند به دنيا آمده است و به همين دليل است كه ما او را بنام عيسى مسيح مى‏شناسيم. نام عيسى در زبان مردمانيكه آن زمان بدان صحبت مى‏كردند - زبان عبرى - به معناى نجات‏دهنده است و مسيح نيز يعنى برگزيده پس معناى نام عيسى مسيح كه توسط خدا براى او انتخاب شده بود نجات دهنده‏ى برگزيده مى‏باشد. چرا دربين تمامى پيام آوران الهى خدا فقط او را شايسته‏ى چنين نامى مى‏داند؟ زيرا پيامبران تنها وظيفه‏ى راهنمايى مردم را داشتند لكن وظيفه نجات تنها بر دوش عيسى بود.
 خداى تعالى ابراهيم رادوست خود ناميد و موسى را هم صحبت خدا ملقب فرمود. ساير پيامبران نيز هر يك به فراخور مأموريتشان صاحب لقبى از سوى خدا شدند اما درتمامى اين لقب يافتگان باز هم القاب مسيح است كه بى‏مانند مى‏باشد او لقبهاى زيادى دارد كه ما در اين مجال اندك تنها به سه مورد از آنها كه بيشتر با گوشها آشناست اشاره مى‏كنيمكلمه خدا«، »روح خدا«، »پسرخدا«. ما از طريق كلام خود با مردم ارتباط برقرار مى‏كنيم و خدا نيز به همين وسيله با مإ؛ََ سخن گفت. خدا به طرق مختلف توسط كلامش با مردم رابطه ايجاد مى‏نمايد گاهى اجازه مى‏دهد تا كلامش مكتوب شود و مردم با خواندن آن اراده‏ى او را بشناسند. گاهى اوقات از طريق انجام اعمالى نظير معجزه بامردم سخن مى‏گويد و...و كتاب‏مقدس به ما مى‏گويد كه مسيح كلام مجسم خداست. آرى، خدا اجازه داد كه كلامش عينيت بيابد تا از آن طريق بتواند به عنوان يك نمونه‏ى كامل و عملى براى انسانها سرمشق واقع شود و امروز خدا از طريق اين كلام زنده با يكايك ما صحبت مى‏كند. و به همين دليل است كه براى شناخت خدا بايد به كلمه‏ى او روى بياوريم، چون كلام خدا از وجود او صادر مى‏شود و آشكار كننده‏ى هويت الهى است.
 لقب ديگر عيسى »روح خداست«. خواست ما تفسير كلام خدا نيست. معناى روح خدا به واضح‏ترين شكل ممكن در خود عبارت وجود دارد. حتى يك زن و شوهر كه نزديك‏ترين رابطه‏ى موجود روى زمين را با يكديگر دارند، از روح خود به هم نزديكتر نيستند. هيچ زنى نمى‏تواند به شوهرش بگويد كه تو از روحم به من نزديكتر هستى و بالعكس. با توجه به چنين لقبى كه خدا به عيسى نهاد مى‏توان به رابطه ى بين خدا و مسيح پى برد. 
عبارت »پسرخدا« باعث ايجاد سوءتفاهمات عديده‏اى درميان مردم شده است و دليلش تنها اين است كه مردم با ديدگاهى مادى به اين مسئله مى‏نگرند. اگر بخواهيم با ديد مادى به چنين مسائلى نگاه كنيم مطمئناً برداشت ما كفر مطلق خواهد بود. مسيحيان هيچوقت فكر نمى‏كنند كه خدا زنى داشته و از آن طريق صاحب پسرى شده‏است؛ و مسيح بدين دليل پسر خدا ناميده مى‏شود كه خود خداوند مستقيماً در تولدش عمل نموده است و مسيح پدر جسمانى ندارد. پس اگر ما به واسطه‏ى اينكه يك مرد در تولد ما نقش داشته است او را پدر مى‏ناميم و ما پسر يا دختر او مى‏شويم پس عيسى مسيح نيز به واسطه‏ى آنكه خدا خودش مستقيماً در تولد او نقش داشته است مى‏تواند پسر خدا خوانده شود. در كتاب‏مقدس عبارت »پسرخدا« به آدم نيز اطلاق مى‏شود كه اين هم به دليل دخالت مستقيم خدا در خلقت آدم مى‏باشد و نه چيزى غير از آن. همواره به خاطر داشته باشيم كه نبايد مسائل روحانى را با ديدى مادى نگريست زيرا كلام خدا مى‏گويدتفكر جسم دشمنى خداست«. 
پيامبران بسيارى با قدرت الهى اعجاز نمودند اما وقتى درمورد معجزات عيسى مسيح مى‏شنويم متوجه مى‏شويم كه اعمال او داراى كيفيتى بالاتر از سايرين است. كلام او دواى دَردِ دردمندان شد، گامهاى خود را بر دريا نهاد و بر روى آب راه برفت. حدّت خشم طوفانهاى سهمگين به امر او به آرامشى رويايى تبديل گشت، ديوها در مقابلش به زانو در افتادند و بالاخره اينكه دنياى مردگان به دستور او به خود لرزيد و با دَمِ مسيحائيش مرده‏اى پس از چهار روز حيات رابه خود ديد. ما از شما مى‏خواهيم تا براى آشنايى بيشتر با قدرت اعجاز عيسى مسيح انجيل رامطالعه كنيد.
 تعليمات عيسى فوق العاده عجيب است. ويژگى تعاليم عيسى مسيح عدم تعلق آن به زمان و مكان خاص است.به عنوان مثال تعاليم او درمورد مسائل مهمى چون ازدواج تا بخشش و نيز رابطه‏ى انسان باخدا و... حقيقتاً شگفت‏آور است
 در بحثهاى گذشته ديديم كه او چه بهايى براى بخشش گناه انسان پرداخت ما از شما دعوت مى‏كنيم تا بوسيله‏ى كلام خدا با عمل بى‏نظير عيسى مسيح و نقشه‏ى خدا براى نجات انسان آشنا شويد. باشد كه خداوند با قلب شما سخن گفته، شما را به طريق حيات هدايت نمايد. امروز عيسى مسيح قادر است تا بدون هيچ واسطه‏اى نجات را به شما عطا نمايد. عيساى زنده، احتياجى به جانشين ندارد. اراده‏ى خدا اين است كه از طريق مسيح كه تنها راه نجات است وارد طريق حيات شويد و بتوانيد خداى آسمان وزمين را ملاقات نموده، صدايش رابشنويد. 
 آيا كتاب‏مقدس تحريف شده است ؟
  عده‏اى معتقدندكه كتاب‏مقدس تحريف شده و قابل اطمينان نيست، اما درعين حال دليل محكمى نيز براى اثبات ادعاى خود ندارند. آنها فقط از مسائلى صحبت مى‏كنند كه در فرهنگ و خصوصيات اخلاقى شان نيست ويا طوطى وار برنكاتى پافشارى مى‏كنند كه از گذشتگان خود آموخته‏اند. نكاتى كه فاقد پايه و اساس صحيحى مى‏باشند.
  دلايل زيادى وجود دارد كه صحت كتاب‏مقدس راتأييد مى‏كند. از نظرعلمى و تاريخى ثابت شده است كه كتاب‏مقدس نمى‏تواند تحريف شده باشد ما در اينجا تنها به دو مثال اكتفا مى‏كنيم و كسانيكه مى‏خواهند اطلاعات بيشترى دراين رابطه كسب نمايند مى‏توانند از طريق نشانى اى كه درانتهاى اين كتابچه آمده است اين موضوع را پى‏گيرى كنند
 درقرن اول مسيحيت عده ى كثيرى به مسيح ايمان آوردند وبدين ترتيب هزاران نسخه از انجيل درميان مسيحيان درسراسر جهان پخش شد.اگر كسى مى‏خواست انجيل را تحريف كند مى‏بايست ابتدا تمامى اين هزاران نسخه را پيدا كرده و آنها را تغيير مى‏داد كه اين امر با توجه به شرايط آن زمان محال است. همچنين به نظر نمى‏رسد كه فردى با سفر به سراسر جهان و جمع نمودن انجيلهاى پخش شده اقدام به آتش زدن آنها نموده و انجيلى جديد مطابق منافع خود نوشته باشد. دليل ديگر اينكه چرا كسى قصد انجام چنين كارى -تحريف - را داشت؟ مطالبى كه درانجيل آمده به نفع افراد شرير تمام نمى‏شود، پس اگراين انجيل تحريف شده عامل آن طالب چه نفعى بوده؟ 
نسخ خطى قديمى و تحقيقات باستان‏شناسى نيز نشان مى‏دهد كه كتاب‏مقدس اصيل ودست نخورده است. براى كسانيكه به خدا ايمان دارند بيان چنين مطلبى كفر است، چون وقتى اين مطلب را بيان مى‏كنند قدرت خدا را در حفاظت از كلام خود زير سئوال برده و او را به ناتوانى درنگهدارى از كلامش متهم مى‏كنند!!
 در مصر باستان به دليل تفكرشان مبنى بر زندگى مجدد پس از مرگ، فراعنه را به همراه گنجينه‏هايشان دراهرام دفن مى‏نمودند و براى حفاظت از اين گنجينه‏ها روشهايى را ابداع نمودند كه تا امروزنيز برخى از آنها كشف نشده باقى مانده است. اينك سوال مهم اين است: چطور انسان فانى و پر از نقص چنين قدرتى را در راستاى حفاظت از اموال خود دارد، ولى خداوندگارى كه خالق همين انسان است متهم به ناتوانى در حفظ كلام خود مى‏شود؟ خدا براى حفاظت از كلامش از روشهاى خود استفاده نموده است. پس برماست كه باديده‏ى احترام به خداى قادر مطلق بنگريم و مطمئن باشيم كه او مى‏تواند از كلام خود محافظت نمايد، زيرا خود وعده داده است كه اين كلام را حفظ خواهد كرد، پس كسانيكه داعيه‏ى پرستش خدا را دارند و در عين حال دم از تحريف كتاب‏مقدس مى‏زنند بايد بدانند نزديك است روزى كه بايد در حضور خدا و در مقابل تخت داورى وى بايستند و دلايل ادعاى خود را بازگو نمايند.  
 حال چه بايد كرد؟
  قبل از پاسخ دادن به اين سوال بايد به دو نكته‏ى مهم اشاره كرد: معناى كتاب مقدسى 1- گناه، 2- توبه  
گناه يعنى نزدن به هدف! خدا براى انسان نقشه‏اى دارد و تنها از طريق عيسى مسيح است كه مى‏توان وارد اين نقشه شد. اگر كسى خارج از اين نقشه زندگى كند، هر چقدر هم كه تلاش نمايد باز از ديدگاه خدا به هدف نزده است. به عنوان مثال:تير اندازى را در نظر بگيريد كه به سيبل مقابل خود شليك مى‏نمايد اما تيرهايش به اطراف سيبل اصابت مى‏كند نه به سيبل. او تمامى سعى خود را به كار بسته است. اما چون به هدف نزده امتيازى بدست نمى‏آورد. معناى ديگر گناه در كتاب مقدس، زندگى در بى‏نظمى است. خداوند جهان را مطابق نظمى خاص آفريد و اگر كسى خارج از اين نظم رفتار نمايد در واقع مرتكب گناه شده است. به عنوان مثال خدا در نظام خود جايگاهى براى خانواده تبيين نموده تا زن و مرد در چارچوب آن بتوانند نيازهاى خود رابر طرف نمايند. حال آنكه همان مشكل ريشه‏اى انسان را به سمت مسائلى چون هم جنس بازى سوق داد. عملى خلاف نظم آفرينش و به تبع از آن گناه مى‏باشد. 
امروزه بسيارى از مردم مى‏گويند كه ما دزدى نمى‏كنيم، دروغ نمى‏گوييم، كسى را اذيت نمى‏كنيم و...و به همين خاطر نيازى به توبه نداريم. اما نمى‏دانند كه اگر اين اعمال را در مسير صحيح انجام ندهند به هدف نزده و باز هم مرتكب گناه شده‏اند. ما نمى‏گوييم كه اين كارها را نبايد انجام داد، زيرا كمترين فايده‏ى اين كار براى انسان اين است كه از فعاليت گناه كه همچون ويروسى در آدمى قرار گرفته است، جلوگيرى نمايد، اما براى نجات يافتن فقط بايد به راهى برويم كه خدا در آن به واسطه‏ى عيسى مسيح با جهان آشتى كرد. در كتاب‏مقدس توبه به معناى بازگشت مى‏باشد؛ بازگشت از تمام راههاى خارج از اراده‏ى خدا و ورود به راه نجات كه از طريق صليب مسيح براى ما مهيا شده است. كتاب‏مقدس مى‏گويد:خدا در مسيح بود و دنيا را با خود آشتى داد و به همين دليل است كه مسيح مى‏گويد:هيچ كس نمى‏تواند بدون من به حضور خدا راه يابد. پس وظيفه‏ى ما اين است كه در پيشگاه خداوند از گناهان خود ابراز پشيمانى كرده راههاى خود را اصلاح كنيم تا بتوانيم به جاده‏ى تنگ و باريك نجات قدم بگذاريم. اگر ضعيف و ناتوانيم، يا در گناه غرق شده‏ايم و اگر احساس مى‏كنيم كه تمامى درها به روى ما بسته شده‏اند و ديگر اميدى نيست، خدا از ما مى‏خواهد، فقط به عيسى نگاه كنيم و به او ايمان آوريم؛ زيرا او مى‏گويدبياييد نزد من اى تمامى زحمتكشان و گرانباران و من شما را آرامى خواهم بخشيد.«(متى 28:11).
 گناه باعث شد تا اضطراب، غم، درد، كودكان معلول و...وارد زندگى بشر شوند ليكن خواست خدا اين است تا همه‏ى امور را به شكل بى‏نقص و عالىِ نخست خود بازگرداند و به همين دليل مسيح را به ميان ما فرستاد تا كسانى كه به او ايمان مى‏آورند وارث خلقت جديد شوند. كلام خدا به ما مى‏گويد كه فرصت بسيار كم است. تمامى حوادثى كه در دنيا رخ مى‏دهند مثل جنگها، زلزله‏ها، طوفانها، امراض و حتى مسائل سياسى، همه و همه هزاران سال پيش در كتاب‏مقدس پيشگويى شده‏اند و مسيح نيز به ما مى‏گويد كه وقتى اين نشانه‏ها را ديديد بدانيد كه بازگشت من نزديك است.
 او يك بار آمد تا نجات را به انسانها هديه كند و پيش از رفتن به آسمان گفت كه باز مى‏گردد و كسانى را كه به او ايمان مى‏آورند به پيش خود برده، شريران را از روى زمين محو خواهد ساخت. وقتى انسانها نمى‏خواهند تا با خداى خود آشتى كنند و وارد طريق نجات او شوند به افرادى بيهوده تبديل مى‏شوند كه هيچ نفعى براى خدا ندارند. بسيارى امروز از خود مى‏پرسند كه چرا به دنيا آمده‏اند؟ و چرا مى‏ميرند؟ و دهها چراى ديگر 
انسان چون از مسيرى كه خدا برايش ايجاد نموده بود خارج شد، به همين دليل هدف را گم كرد و تنها زمانى مى‏تواند آن سعادت از دست رفته را پيدا كند كه مجدداً در مسير آن هدف قرار گيرد و هدف خدا اين است كه از طريق عيسى مسيح با ما مشاركت نمايد و ما فرزندان او شويم تا زندگى ما هدف و مفهوم خود را بيابد، در آن صورت ديگر احساس تهى بودن نخواهيم داشت بلكه خدا ما را از روح خود پر خواهد ساخت. كتاب‏مقدس مى‏گويد:»...توبه كنيد و هر يك از شما به اسم عيسى مسيح به جهت آمرزش گناهان تعميد گيريد و عطاى روح‏القدس را خواهيد يافت.«(اعمال رسولان 38:2). آرى يك انسان بى‏گناه به خاطر گناهان من و شما كشته شد. كسانى كه خدا قلبشان را لمس نموده مى‏توانند زندگى خود را با دعايى كوتاه به مسيح بسپارند تا خدا از همين لحظه پاى به زندگى ايشان بنهد. خون ريخته شده‏ى مسيح در صليب، ديوار جدايى كه توسط گناه ايجاد شده بود را از ميان برداشت و براى كسانى كه به مسيح ايمان مى‏آورند راهى نو گشود. هيچ انسانى نمى‏تواند در مقابل اين بخشش بزرگ بى‏تفاوت باشد. آرى ايمان داشته باشيد كه خدا زنده است، زيرا كسى كه چشم را آفريد، مى‏بيند و كسى كه گوش را آفريد، مى‏شنود و نيز سخن مى‏گويد زيرا كه دهان نيز خلقت خود اوست. پس شما نيز با اين دعا همراه شويد. 
اى خداوند مى‏خواهم كه تو زندگى‏ام را تبديل نمايى. من امروز متوجه شدم كه تو چه بهايى را براى گناهانم پرداختى. مى‏خواهم راههايم را اصلاح نمايى از تو مى‏خواهم تا انگيزه‏ها و فكرهايم را به شكلى كه منظور نظرت است تبديل نموده، مرا تقديس و از روح خود پر كنى و من نيز هديه‏ى بى نظير تو يعنى عيسى مسيح را براى نجات خود مى‏پذيرم. خداوندا در حضور تو به گناهان پيدا و پنهان خود اعتراف مى‏نمايم و نيز اقرار مى‏كنم كه نجات من تنها در جاده‏اى كه تو توسط عيسى مسيح برايم مهيا نمودى، ميسر است و غير از عيسى مسيح نجات دهنده‏اى نيست. خداوندا خود و زندگى ام و هر آنچه را كه دارم به تو تقديم مى‏نمايم تا از آنها براى انجام اراده‏ات استفاده نمايى. به نام عيسى مسيح. آمين. »...و خون پسر او عيسى مسيح ما را از هر گناه پاك مى‏سازد. اگر گوييم كه گناه نداريم خود را گمراه مى‏كنيم و راستى در ما نيست. اگر به گناهان خود اعتراف كنيم، او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستى پاك سازد.«(اول يوحنا 9-7:1). آمين. به گناهان پيدا و پنهان خود اعتراف مى‏نمايم و نيز اقرار مى‏كنم كه نجات من تنها در جاده‏اى كه تو توسط عيسى مسيح برايم مهيا نمودى، ميسر است و غير از عيسى مسيح نجات دهنده‏اى نيست. خداوندا خود و زندگى ام و هر آنچه را كه دارم به تو تقديم مى‏نمايم تا از آنها براى انجام اراده‏ات استفاده نمايى. به نام عيسى مسيح. آمين. »...
و خون پسر او عيسى مسيح ما را از هر گناه پاك مى‏سازد. اگر گوييم كه گناه نداريم خود را گمراه مى‏كنيم و راستى در ما نيست. اگر به گناهان خود اعتراف كنيم، او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستى پاك سازد.«(اول يوحنا 9-7:1). آمين. 
 

اخبار :