|
نوشته شده توسط بهروز صادق خانجانی
|

با تو هستم! با تو هستم! بلى با تويى كه الان اين كتابچه را در دست دارى سعى كن تا صادقانه و به دور از هر تعصب و دلبستگى اين كتابچه را بخوانى تا در خاتمه اين هديهى بىنظير را بيابى. هديهاى كه خداى بزرگ برايت در نظر گرفته است:
آيا مىدانى؟ 1- آيا مىدانى كه خدا نقشهاى برايت طرح كرده است؟ 2- آيا مىدانى كه خدا براى نجات تو، سنگينترين بهاى ممكن را پرداخته است؟ 3- آيا مىدانى كه فقط يك راه براى نجات وجود دارد؟ 4- آيا مىدانى كه دنيا، آخرين لحظات عمر خود را سپرى مىكند؟ و بالاخره اينكه: 5- مىدانى بزرگترين مشكل انسان چيست و راه حل آن كدام است؟
سر آغاز مشكلى بزرگ كتابمقدس به ما مىگويد: هنگامى كه خدا آسمان و زمين را آفريد، همه چيز نيكو و عالى بود. در آن زمان هيچ بدى و شرارت وجود نداشت، نه گناهى، نه دردى، نه اضطرابى و نه... و نيز قرار بر اين نبود كه مرگ به حيات انسان پاى بنهد. خداوند با اين هدف كه انسان در ميان همهى مخلوقات نقش فرزندش را ايفا كند، او را آفريد زيرا خود در كلامش مىگويد كه خداوند از روح خود در انسان دميد تا بدين وسيله انسان بتواند با خدايى كه به قول كتابمقدس روح است ارتباط و مشاركت داشته باشد. انسان به معناى واقعى كلمه در مسير خوشبختى قرار داشت. خدا براى ادامه اين مشاركت تنها يك شرط گذاشته بود و آن چيزى جز دورى از درخت ممنوعه و استفاده ننمودن از ميوه آن نبود. اما چه مىتوان كرد كه انسان نتوانست متحمل اين شرط بشود و به دام شيطان افتاد. نه تنها به درخت ممنوعه نزديك شد بلكه از ميوهى آن نيز خورد. اينجا بود كه تراژدى بزرگ بشريت كه همانا مرگ و دورى از خداست رخ داد. شايد بگوييد مگر خدا نمىدانست كه انسان گناه مىكند، پس چرا او را خلق كرد و اجازهى انجام اين خطا را به وى داد؟ همان طور كه در گذشته نيز گفتيم خداوند انسان را آفريد تا با او مشاركتى عميق داشته باشد. خدا، رُبات نمىخواست. او به دنبال يك تعامل دو جانبه و آزادانه با انسان بود نه اينكه انسان را بالاجبار وارد اين ارتباط نمايد و به همين دليل اجازه داد تا انسان در مقابل يك انتخاب قرار گيرد هر چند كه از عواقب آن با خبر بود. انسان با انتخاب اشتباه خود از مسير خوشبختى خارج شد و قدم در جادهى سختىها نهاد و بدتر از آن اينكه با خوردن ميوهى ممنوعه گناه همچون ويروسى به حيات انسان راه يافت. همه مىدانيم كه اگر پدر و مادرى ندانند كه مبتلا به ويروس ايدز هستند، فرزندان آنها نيز از اين بيمارى در امان نخواهند بود. شيطان مىدانست كه آدم و حوا ريشه بشريتند و به همين دليل در صورت آلودگى اين دو نفر به گناه، خود به خود تمامى فرزندانشان نيز وارث آن خواهند گرديد. انسان از بهشت - آن جايگاه رفيع - خود سقوط نمود و حتى خدا اجازه نداد تا فرزندان آدم و حوا به بهشت باز گردند. زيرا آنها گناه را از پدر و مادر خود به ارث برده بودند. بدين ترتيب پل ارتباطى ميان خدا و انسان شكست. اما خدا كه انسان را براى هدفى بزرگ خلق كرده بود، بيكار ننشست و وعدهاى عالى و بزرگ به انسان داد. وعدهى خدا را در كتابمقدس چنين مىخوانيم: از نسل زن، نجات دهندهاى بر خواهد خواست كه سر شيطان را كوبيده و انسان را از دردى كه به آن دچار گرديد، نجات خواهد داد. راه نجات چيست؟ پس از آن فاجعهى بزرگ، خداوند پيامبرانى را فرستاد تا از طريق آنها با مردم صحبت كرده و دستوراتش را به وسيلهى آن پيامبران به گوش مردم برساند، دستوراتى كه تنها باعث جلوگيرى از فعال شدن آن ويروس مىگرديدند. اگر چه اين پيامبران با قدرت الهى معجزات بسيار بزرگى را انجام مىدادند و پيغام خدا را به گوش مردم مىرساندند اما هيچكدام از آنها نمىتوانستند مداواگر درد كهنهى بشريت باشند. زيرا تمامى آنها همچون ساير مردم از ريشهى آلوده به گناه آدم و حوا منشاء داشتند. تنها تفاوت اين انبياء با ساير مردم اين بود كه آنها از سوى خدا دعوت مىشدند و روح خدا مستقيماً در زندگى شان دخيل بود. با اين حال هيچ يك نتوانستند نجات دهنده باشند بلكه راه را براى ظهور آن يگانه منجى بزرگ مهيا مىنمودند. انسان با خطاى خود روح خدا را از دست داد و بدين ترتيب خلاء بزرگى در زندگيش ايجاد شد. خيلىها معتقدند كه با بهرهگيرى از امكانات دنيا نظير موسيقى و يا حتى مذهب مىتوان اين جاى خالى را پر نمود در حالى كه تنها خدا قادر به پر كردن اين خلاء مىباشد و تا او اين كار را انجام ندهد انسان با تمام تلاشهاى علمى و عملى خود در جهت كسب رفاه بيشتر باز هم عطشان باقى مىماند. مثلاً وقتى خانهاى مىخرد به فكر خريد يك اتومبيل فرو مىرود. اما با خريد اتومبيل نيز ارضاء نمىشود و در تمناى امكانات ديگر همچنان تشنه و سر در گم مىماند. نهايت امر اين است كه هم ثروتمند و هم فقير در آخر كار متوجه خواهند شد كه چيزى از دنيا نفهميدند. شايد شخص ثروتمند به اين بيانديشد كه همسر خوبى نداشته و شخص فقير نيز به اين فكر كند كه بدون پول خوشبخت نبوده است. اما هيچكدام متوجه نيستند كه اين عدم ارضاء ناشى از پر نشدن آن خلاء روحانى است. عنصر مذهب نيز فقط مانند مُسكّن عمل مىكند. پس اين فضاى خالى چگونه بايد پر شود؟ در ميان تمام انسانهايى كه تا به امروز به دنيا آمدهاند، فقط و فقط يك نفر است كه از آن مشكل ريشهاى بشريت، يعنى گناه، ارثى نبرده و آن شخص كسى جز عيسى مسيح نيست. او بدون دخالت هيچ مردى و تنها از طريق يك باكره به دنيا آمد و بدين شكل پيشگويى كه هزاران سال پيش و در زمان خطاى انسان انجام شده بود، عينيت يافت. هفتصد سال پيش از تولد مسيح، اين رويداد عجيب در كتابمقدس پيشگويى شده بود كه نجات دهنده عالم از يك باكره متولد خواهد گرديد. حقيقتاً علت تولد مسيح از يك باكره چه بود؟ بايد بدانيم كه اگر مسيح از طريق پدر و مادر معمولى - همچون ساير مردم - به دنيا مىآمد، او نيز وارث ويروس گناه مىگشت لكن خداوند چنين مقدر فرمود كه او فقط از طريق يك باكره به دنيا بيايد و بدينترتيب تنها كسى باشد كه از گناه ريشهاى بشريت مصون مانده است. كتابمقدس - كه كلام خداست - مىگويد:زمانى كه جبرائيل خبر تولد مسيح را به مريم داد، او متعجب شد و گفت:چطور ممكن است، زيرا كه من با هيچ مردى رابطه نداشتهام!؟ جبرائيل نيز در پاسخ به سوال مريم گفت كه اين مولود از روحالقدس است. آرى دخالت روح قدوس خدا در اين تولد مانع از به ارث بردن گناه توسط مسيح شد. البته شايد از خود بپرسيد پس در اين بين نقش مريم چه بود؟ همان طور كه خدا از خاك استفاده نمود تا آدم را بيافريند، همچنين براى به دنيا آمدن مسيح از مريم استفاده كرد. گناه با نااطاعتى يك زن - حوا - به وجود آمد در حالىكه مريم با اطاعت خود وسيلهاى شد تا نجاتدهنده وارد دنيا شود. خواست خدا اين بود كه گناه را از همان راهى كه وارد بشريت شده، خارج نمايد. مسيح نيامد تا مذهبى جديد بياورد بلكه براى باز سازى پلى كه با خطاى بشر فرو ريخت، آمد و به همين خاطر است كه به گونهاى متفاوت با ديگران به دنيا آمد. هيچ مذهبى نمىتواند هديهى نجات را به انسان ببخشد زيرا نجات در يك مذهب نيست، بلكه در يك شخص است. در ميان ميلياردها انسانى كه به دنيا آمده است خدا به طور مستقيم در تولد دو نفر دخالت نمود. كه اولى آدم است و دومى مسيح. به همين خاطر يكى از القاب عيسى آدم ثانى است. وقتى خدا ديد كه ريشهى انسانها آلوده به گناه شده است لازم دانست كه ريشهاى سالم براى درخت بشريت تدارك ببيند و آن ريشه كسى نبود جز عيسى مسيح. بعضىها فكر مىكنند كه تولد متفاوت مسيح، فقط يك معجزه است در حالى كه ما خوب ميدانيم كه خدا براى انجام هر عملى هدفى دارد و مقصود خدا از انجام اين اعجاز فقط نمايش قدرت نبود، زيرا بارها و بارها قدرت عظيم خود را به جهانيان نشان داده بود. تفاوت ميان كار خدا با شيطان همين است. شيطان قصد دارد تا با كارهاى عجيب خود مردم را بفريبد، اما خدا در پى نجات انسانهاست. او دريا را شكافت تا قوم خود را عبور دهد بيماران را شفا مىدهد زيرا كه دردى در وجود خود دارند و... در تولد عجيب عيسى مسيح پيغام نجات نهفته است. كتابمقدس مىگويد: همه گناهكارند و از جلال خدا قاصر و جملگى به بخشش خدا نياز دارند. اگر چه عنصر گناه در برخى از افراد بسيار فعال و در برخى ديگر فعاليت كمترى دارد اما به هر حال هر دو گروه به نجات خدا نياز دارند. يك پزشك خوب در مورد بيمارانى كه بيمارى مشتركى دارند نخست به از بين بردن ريشه آن بيمارى مىانديشد نه به اين مطلب كه كدام بيمار بيشتر مريض است و كدام كمتر. البته ممكن است كه بيماران را الويتبندى كند اما تفكر اول او از بين بردن عامل بيمارى در تمام بيماران است. مسيح نيز مىگويد: من طبيب هستم. طبيبى كه مىخواهد بيمارى مشترك تمام انسانها را ريشه كن كند. در كتابمقدس آمده است كه خدا پيش از خطاى انسان به او اخطار داده بود كه مزد گناه مرگ است و با ارتكاب آن گناه مرگ بر زندگى انسانها حاكم شد. معناى كتاب مقدسى مرگ، جدايى از خدا مىباشد. وقتى كه انسان گناه كرد روند رشد ابدى او جاى خود را به روند فساد داد و بدين ترتيب بشر وارد دايرهاى بسته شد. براى روشن شدن مساله مرگ مثالى بيان مىكنيم. يك ماهى را در نظر بگيريد كه به بيرون از آب افتاده باشد. گرچه ممكن است مدت زمانى اندك زنده باشد اما همان مدت اندك را نيز با سختى زندگى خواهد كرد در حالى كه اگر در آب مىبود چنين وضعيتى نداشت. انسان نيز وقتى از حضور خدا بيرون رانده شد، در واقع از آب بيرون افتاد و اگر چه مدتى بر روى زمين زندگى مىكند اما اين زندگى توأم با سختىها و مشقات بسيارى است. گناه همچون زلزلهاى هر روزه زندگى انسانها را مىلرزاند و به همين جهت مسيح آمد تا با متوقف نمودن اين زلزله، آرامش را مجدداً بر انسان حاكم نمايد. يك اشتباه توسط آدم و حوا باعث سقوط بشريت شد و مطمئناً يك عمل شايسته نيز مىتواند ما را به جايگاه اصلى خود در حضور خدا باز گرداند. هر يك از ما بايد يك به يك جريمهى گناهان خود را مىپرداختيم حال آنكه خداى تعالى از محبت خويش چنين انديشيد كه تنها يك نفر و آن هم به جاى همه اين بها را بپردازد تا راهى براى نجات سايرين گردد. طبق پيشگويى كتابمقدس مسيح مىبايست براى گناهان ما بر روى صليب مىرفت و چنين نيز شد. او خون خود و حياتش را داد تا ما صاحب حيات جاويد گرديم. مسيح مصلوب واكنشى نسبت به خطاى آدم و مرهمى براى درمان انسان بيمار بود. از طريق صليب مسيح عدالت كامل خدابرقرار شد. ما گناه كرده بوديم و بايد تاوان آن را مىپرداختيم اما چون چيزى براى دادن به خدا نداشتيم ،خود خدا به ميان آمد. اوخدايى است كه گناه را بىسزا نمىگذارد و ما نيز چيزى نداشتيم تا به عنوان كفارهى گناهان خود بپردازيم. ما بخورى را مىسوزانديم كه خدا ساخته بود و گوسفندى را ذبح مى كرديم كه مخلوقى از مخلوقاتش بود! هداياى ما خدا را خشنود نمىساخت زيرا با انجام گناه قانون او را زير پا گذاشته بوديم و بوى تعفن گناه مانع از برقرارى ارتباط مجدد ميان انسان و خدا مىشد. گذشته از اين نيز اغلب اوقات هدايايى را به خدا مىداديم كه كمترين كيفيت لازم را نيز داشتند و توقع داشتيم كه خدا هديهى ما را پذيرفته، به ما نظر كند! غافل از اين كه هيچ كدام از اين اعمال قادر به خشنود نمودن خدا نبوده و نيستند. اعمال نيكو و مذهبىِ ما نمىتوانند خسارت وارد شده توسط گناه را جبران كنند، زيرا ناقص هستند. لذا خداوند مهربان به واسطهى محبت عظيم خود بر ما نظر نمود زيرا ما را تهى و ندار يافت. او هديهاى گرانبها به ما بخشيد تا به وسيله آن راه بازگشت به سوى خدا پيش روى ما هموار گردد. او فرزند يگانه خود را داد تا از طريق عمل او بر صليب پل ريخته شده ميان انسان و خدا مجدداً ايجاد گردد. آرى انسانها شايستگى لازم را نداشتند كه كفارهى يكديگر شوند لكن مسيح چنين قدرتى را داشت زيرا خدا او را براى اينكار برگزيده بود. از آنجا كه آدم و حوا ريشهى بشر هستند، گناه ايشان در تمامى انسانهايى كه ميوهى اين درخت هستند راه يافت. از طريق آن ريشه حيات بايد به انسانها منتقل مىشد اما با خطاى آدم اين حيات با مرگ قرين گشت. فقط عملى شايسته، آن هم توسط انسانى شايسته مىتوانست وضعيت را تغيير دهد. انسانى كه شايستگى خود را از هيچ انسانى كسب نكرده بود بلكه تنها توسط ذات اقدس الهى به اين برگزيدگى نائل آمده بود. بلى آن شايستهى بى همتا، عيسى مسيح، يگانه منجى بشر است. البته ما نبايد چنين تصور كنيم كه خدا ما را به سبب گناه آدم و حوا مجازات مىكند! نه مطلقاً چنين نيست، زيرا هر كس تنها مسئول اعمال خود است. همانطور كه مكرراً گفتيم آدم و حوا ريشهى درخت بشريتند و چون ريشه بيمار شد، لذا تمامى ميوههاى آن درخت نيز بيمار خواهند بود و آن بيمارى را به صورت نهفته در خود خواهند داشت. حال ممكن است در يكى عيان و ديگرى نهان باشد. به هر روى آن بيمارى خود را به طرق مختلف نمايان مىسازد و همين طور است رابطهى بين انسان و گناه. انسانها باانتخاب اشتباهى كه در مسير زندگى خود انجام مىدهند به اندازهى آدم و حوا مقصرند و به همين جهت بايد در مقابل تخت خدا داورى شوند. عيسى مرد تا نيش مرگ را از وجود خسته و فرتوت بشر بيرون بكشد. او اجازه داد تا انسانها او را بكشند تا بدين وسيله وارد آن دايرهى بستهاى كه بشر را به اسارت خود در آورده بود بشود. تا بتواند آن را باز كند. او از مرگ قوىتر است و كلام خدا مىگويد كه پس از سه روز عيسى زنده شد و با برخاستن از مردگان، آن دايرهى بسته را گشود و بهارى نو و با طراوت به همراه آورد و طريقى را براى كسانى كه طالب نجات و رهايى مىباشند ايجاد نمود. كلام خدا مىگويد كه اين راه به قيمت تحمل زجرها و شكنجههاى بسيارى كه مسيح ديد، مهيا گشت. خون او ريخته شد تا گناهان ما پاك شود. او حيات خود را داد تا حيات ما از بين نرود. گناه بشر دستهاى خدا را در راه ايجاد مشاركت با انسان بست لكن دو هزار سال قبل اين دستهابا پرداخت بهاى سنگين مجدداً باز شد. دو هزار سال پيش خدا راه نجات را گشود و فرصتى را مهيا كرد تا كسانى كه مىخواهند مجدداً وارد مسير حيات شوند، بتوانند از طريق ايمان آوردن به عيسى مسيح و پيوند خوردن با اين ريشهى جديد صاحب حياتى شوند كه آلوده به گناه نيست. زيرا حيات مسيح پاك است. تمام كسانى كه تا به حال به دنيا آمدهاند همچون آن ماهى بيرون افتاده از آب به اندك زمانى زندگى توأم با درد و ناراحتى مىپردازند. اما كسانى كه به مسيح و عمل خدا به وسيلهى او ايمان مىآورند به او پيوند خورده به آن درياى لايتناهى حيات ابدى راه مىيابند. كلام خدا چنين مىگويد:»اما او به تمام كسانى كه به او ايمان آوردند، اين حق را داد تا فرزندان خدا گردند؛ بلى فقط كافى بود به او ايمان بياورند تا نجات يابند. اين اشخاص تولدى نو يافتند، نه همچون تولدهاى معمولى كه نتيجهى اميال و خواستههاى آدمى است، بلكه اين تولد را خدا به ايشان عطا فرمود.«(يوحنا 13-12:1). و چون مسيح زنده است از طريق پيوند با او صاحب حيات جديد و جاويد شده، ناميرايى و تبديل را تجربه خواهيم كرد. مسيح گفت:»من قيامت و حيات هستم، هر كس به من ايمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد.«. آرى او تنها كسى است كه مىتواند انسانها را نسبت به نجات مطمئن سازد. امروزه خداوند خدا انسانها را چنين دعوت مىكند:»خدا دوران جهالت را ناديده گرفت، اما اكنون در همه جا بشر را امر به توبه مىفرمايد.«(انجيل شريف اعمال رسولان 30:17). چرا عيسى؟ بعضىها فكر مىكنند كه عيسى مسيح را بزرگتر از آنچه هست، جلوه مىدهيم. آنها قائل به اين مطلبند كه او با ساير پيامبران الهى فرقى ندارد و با آنها هم رده است! ما فقط آنچه را كه خدا در مورد وى گفته است بيان مىكنيم. ما او را بزرگ نمىكنيم بلكه او خود بزرگ است. در اين قسمت از شما دعوت مىكنيم تا با قلبى صادق به نكاتى كه به سولات موجود پيرامون عيساى بىنظير پاسخ مىدهد به دقت تمام توجه نماييد: 1- تولد عيسى بىنظير بود! 2- نام عيسى، نامى معمولى نيست! 3- القاب او بىمانند است! 4- معجزات و تعليمات عيسى بىمثال است! 5- بهايى كه او براى گناه انسانها پرداخت حيرت آور است! 6- برخاستن او از مردگان بىنظير است! 7- و بالاخره اينكه پيغام او براى جهان بىهمتا است! چرا خدا در ميان تمام انسانهايى كهبدنياآمده اندتنها درتولد عيسى مسيح متفاوت عمل كرد؟اگرماخوب فكركنيم متوجه خواهيم شد كه به دليل مسؤليت بزرگى كه خدا بردوش مسيح نهاده بود او نبايد كوچكترين اثرى از گناه را در خود ميداشت و به همين خاطر خداى قدوس اجازه داد تا مسيح به گونهاى متفاوت پاى به جهان بنهد. زمانى كه جبرائيل مريم را ملاقات كرد از طرف خدا برايش دستورى آورد. او به مريم گفت كه نام اين طفل را عيسى بگذارد. همچنين زمانى كه فرشتگان آسمان پيغام تولد عيسى را به شبانان رساندند به آنها گفتند كه مسيح خداوند به دنيا آمده است و به همين دليل است كه ما او را بنام عيسى مسيح مىشناسيم. نام عيسى در زبان مردمانيكه آن زمان بدان صحبت مىكردند - زبان عبرى - به معناى نجاتدهنده است و مسيح نيز يعنى برگزيده پس معناى نام عيسى مسيح كه توسط خدا براى او انتخاب شده بود نجات دهندهى برگزيده مىباشد. چرا دربين تمامى پيام آوران الهى خدا فقط او را شايستهى چنين نامى مىداند؟ زيرا پيامبران تنها وظيفهى راهنمايى مردم را داشتند لكن وظيفه نجات تنها بر دوش عيسى بود. خداى تعالى ابراهيم رادوست خود ناميد و موسى را هم صحبت خدا ملقب فرمود. ساير پيامبران نيز هر يك به فراخور مأموريتشان صاحب لقبى از سوى خدا شدند اما درتمامى اين لقب يافتگان باز هم القاب مسيح است كه بىمانند مىباشد او لقبهاى زيادى دارد كه ما در اين مجال اندك تنها به سه مورد از آنها كه بيشتر با گوشها آشناست اشاره مىكنيم:» كلمه خدا«، »روح خدا«، »پسرخدا«. ما از طريق كلام خود با مردم ارتباط برقرار مىكنيم و خدا نيز به همين وسيله با مإ؛ََ سخن گفت. خدا به طرق مختلف توسط كلامش با مردم رابطه ايجاد مىنمايد گاهى اجازه مىدهد تا كلامش مكتوب شود و مردم با خواندن آن ارادهى او را بشناسند. گاهى اوقات از طريق انجام اعمالى نظير معجزه بامردم سخن مىگويد و...و كتابمقدس به ما مىگويد كه مسيح كلام مجسم خداست. آرى، خدا اجازه داد كه كلامش عينيت بيابد تا از آن طريق بتواند به عنوان يك نمونهى كامل و عملى براى انسانها سرمشق واقع شود و امروز خدا از طريق اين كلام زنده با يكايك ما صحبت مىكند. و به همين دليل است كه براى شناخت خدا بايد به كلمهى او روى بياوريم، چون كلام خدا از وجود او صادر مىشود و آشكار كنندهى هويت الهى است. لقب ديگر عيسى »روح خداست«. خواست ما تفسير كلام خدا نيست. معناى روح خدا به واضحترين شكل ممكن در خود عبارت وجود دارد. حتى يك زن و شوهر كه نزديكترين رابطهى موجود روى زمين را با يكديگر دارند، از روح خود به هم نزديكتر نيستند. هيچ زنى نمىتواند به شوهرش بگويد كه تو از روحم به من نزديكتر هستى و بالعكس. با توجه به چنين لقبى كه خدا به عيسى نهاد مىتوان به رابطه ى بين خدا و مسيح پى برد. عبارت »پسرخدا« باعث ايجاد سوءتفاهمات عديدهاى درميان مردم شده است و دليلش تنها اين است كه مردم با ديدگاهى مادى به اين مسئله مىنگرند. اگر بخواهيم با ديد مادى به چنين مسائلى نگاه كنيم مطمئناً برداشت ما كفر مطلق خواهد بود. مسيحيان هيچوقت فكر نمىكنند كه خدا زنى داشته و از آن طريق صاحب پسرى شدهاست؛ و مسيح بدين دليل پسر خدا ناميده مىشود كه خود خداوند مستقيماً در تولدش عمل نموده است و مسيح پدر جسمانى ندارد. پس اگر ما به واسطهى اينكه يك مرد در تولد ما نقش داشته است او را پدر مىناميم و ما پسر يا دختر او مىشويم پس عيسى مسيح نيز به واسطهى آنكه خدا خودش مستقيماً در تولد او نقش داشته است مىتواند پسر خدا خوانده شود. در كتابمقدس عبارت »پسرخدا« به آدم نيز اطلاق مىشود كه اين هم به دليل دخالت مستقيم خدا در خلقت آدم مىباشد و نه چيزى غير از آن. همواره به خاطر داشته باشيم كه نبايد مسائل روحانى را با ديدى مادى نگريست زيرا كلام خدا مىگويد:»تفكر جسم دشمنى خداست«. پيامبران بسيارى با قدرت الهى اعجاز نمودند اما وقتى درمورد معجزات عيسى مسيح مىشنويم متوجه مىشويم كه اعمال او داراى كيفيتى بالاتر از سايرين است. كلام او دواى دَردِ دردمندان شد، گامهاى خود را بر دريا نهاد و بر روى آب راه برفت. حدّت خشم طوفانهاى سهمگين به امر او به آرامشى رويايى تبديل گشت، ديوها در مقابلش به زانو در افتادند و بالاخره اينكه دنياى مردگان به دستور او به خود لرزيد و با دَمِ مسيحائيش مردهاى پس از چهار روز حيات رابه خود ديد. ما از شما مىخواهيم تا براى آشنايى بيشتر با قدرت اعجاز عيسى مسيح انجيل رامطالعه كنيد. تعليمات عيسى فوق العاده عجيب است. ويژگى تعاليم عيسى مسيح عدم تعلق آن به زمان و مكان خاص است.به عنوان مثال تعاليم او درمورد مسائل مهمى چون ازدواج تا بخشش و نيز رابطهى انسان باخدا و... حقيقتاً شگفتآور است. در بحثهاى گذشته ديديم كه او چه بهايى براى بخشش گناه انسان پرداخت ما از شما دعوت مىكنيم تا بوسيلهى كلام خدا با عمل بىنظير عيسى مسيح و نقشهى خدا براى نجات انسان آشنا شويد. باشد كه خداوند با قلب شما سخن گفته، شما را به طريق حيات هدايت نمايد. امروز عيسى مسيح قادر است تا بدون هيچ واسطهاى نجات را به شما عطا نمايد. عيساى زنده، احتياجى به جانشين ندارد. ارادهى خدا اين است كه از طريق مسيح كه تنها راه نجات است وارد طريق حيات شويد و بتوانيد خداى آسمان وزمين را ملاقات نموده، صدايش رابشنويد. آيا كتابمقدس تحريف شده است ؟ عدهاى معتقدندكه كتابمقدس تحريف شده و قابل اطمينان نيست، اما درعين حال دليل محكمى نيز براى اثبات ادعاى خود ندارند. آنها فقط از مسائلى صحبت مىكنند كه در فرهنگ و خصوصيات اخلاقى شان نيست ويا طوطى وار برنكاتى پافشارى مىكنند كه از گذشتگان خود آموختهاند. نكاتى كه فاقد پايه و اساس صحيحى مىباشند. دلايل زيادى وجود دارد كه صحت كتابمقدس راتأييد مىكند. از نظرعلمى و تاريخى ثابت شده است كه كتابمقدس نمىتواند تحريف شده باشد ما در اينجا تنها به دو مثال اكتفا مىكنيم و كسانيكه مىخواهند اطلاعات بيشترى دراين رابطه كسب نمايند مىتوانند از طريق نشانى اى كه درانتهاى اين كتابچه آمده است اين موضوع را پىگيرى كنند. درقرن اول مسيحيت عده ى كثيرى به مسيح ايمان آوردند وبدين ترتيب هزاران نسخه از انجيل درميان مسيحيان درسراسر جهان پخش شد.اگر كسى مىخواست انجيل را تحريف كند مىبايست ابتدا تمامى اين هزاران نسخه را پيدا كرده و آنها را تغيير مىداد كه اين امر با توجه به شرايط آن زمان محال است. همچنين به نظر نمىرسد كه فردى با سفر به سراسر جهان و جمع نمودن انجيلهاى پخش شده اقدام به آتش زدن آنها نموده و انجيلى جديد مطابق منافع خود نوشته باشد. دليل ديگر اينكه چرا كسى قصد انجام چنين كارى -تحريف - را داشت؟ مطالبى كه درانجيل آمده به نفع افراد شرير تمام نمىشود، پس اگراين انجيل تحريف شده عامل آن طالب چه نفعى بوده؟ نسخ خطى قديمى و تحقيقات باستانشناسى نيز نشان مىدهد كه كتابمقدس اصيل ودست نخورده است. براى كسانيكه به خدا ايمان دارند بيان چنين مطلبى كفر است، چون وقتى اين مطلب را بيان مىكنند قدرت خدا را در حفاظت از كلام خود زير سئوال برده و او را به ناتوانى درنگهدارى از كلامش متهم مىكنند!! در مصر باستان به دليل تفكرشان مبنى بر زندگى مجدد پس از مرگ، فراعنه را به همراه گنجينههايشان دراهرام دفن مىنمودند و براى حفاظت از اين گنجينهها روشهايى را ابداع نمودند كه تا امروزنيز برخى از آنها كشف نشده باقى مانده است. اينك سوال مهم اين است: چطور انسان فانى و پر از نقص چنين قدرتى را در راستاى حفاظت از اموال خود دارد، ولى خداوندگارى كه خالق همين انسان است متهم به ناتوانى در حفظ كلام خود مىشود؟ خدا براى حفاظت از كلامش از روشهاى خود استفاده نموده است. پس برماست كه باديدهى احترام به خداى قادر مطلق بنگريم و مطمئن باشيم كه او مىتواند از كلام خود محافظت نمايد، زيرا خود وعده داده است كه اين كلام را حفظ خواهد كرد، پس كسانيكه داعيهى پرستش خدا را دارند و در عين حال دم از تحريف كتابمقدس مىزنند بايد بدانند نزديك است روزى كه بايد در حضور خدا و در مقابل تخت داورى وى بايستند و دلايل ادعاى خود را بازگو نمايند. حال چه بايد كرد؟ قبل از پاسخ دادن به اين سوال بايد به دو نكتهى مهم اشاره كرد: معناى كتاب مقدسى 1- گناه، 2- توبه گناه يعنى نزدن به هدف! خدا براى انسان نقشهاى دارد و تنها از طريق عيسى مسيح است كه مىتوان وارد اين نقشه شد. اگر كسى خارج از اين نقشه زندگى كند، هر چقدر هم كه تلاش نمايد باز از ديدگاه خدا به هدف نزده است. به عنوان مثال:تير اندازى را در نظر بگيريد كه به سيبل مقابل خود شليك مىنمايد اما تيرهايش به اطراف سيبل اصابت مىكند نه به سيبل. او تمامى سعى خود را به كار بسته است. اما چون به هدف نزده امتيازى بدست نمىآورد. معناى ديگر گناه در كتاب مقدس، زندگى در بىنظمى است. خداوند جهان را مطابق نظمى خاص آفريد و اگر كسى خارج از اين نظم رفتار نمايد در واقع مرتكب گناه شده است. به عنوان مثال خدا در نظام خود جايگاهى براى خانواده تبيين نموده تا زن و مرد در چارچوب آن بتوانند نيازهاى خود رابر طرف نمايند. حال آنكه همان مشكل ريشهاى انسان را به سمت مسائلى چون هم جنس بازى سوق داد. عملى خلاف نظم آفرينش و به تبع از آن گناه مىباشد. امروزه بسيارى از مردم مىگويند كه ما دزدى نمىكنيم، دروغ نمىگوييم، كسى را اذيت نمىكنيم و...و به همين خاطر نيازى به توبه نداريم. اما نمىدانند كه اگر اين اعمال را در مسير صحيح انجام ندهند به هدف نزده و باز هم مرتكب گناه شدهاند. ما نمىگوييم كه اين كارها را نبايد انجام داد، زيرا كمترين فايدهى اين كار براى انسان اين است كه از فعاليت گناه كه همچون ويروسى در آدمى قرار گرفته است، جلوگيرى نمايد، اما براى نجات يافتن فقط بايد به راهى برويم كه خدا در آن به واسطهى عيسى مسيح با جهان آشتى كرد. در كتابمقدس توبه به معناى بازگشت مىباشد؛ بازگشت از تمام راههاى خارج از ارادهى خدا و ورود به راه نجات كه از طريق صليب مسيح براى ما مهيا شده است. كتابمقدس مىگويد:خدا در مسيح بود و دنيا را با خود آشتى داد و به همين دليل است كه مسيح مىگويد:هيچ كس نمىتواند بدون من به حضور خدا راه يابد. پس وظيفهى ما اين است كه در پيشگاه خداوند از گناهان خود ابراز پشيمانى كرده راههاى خود را اصلاح كنيم تا بتوانيم به جادهى تنگ و باريك نجات قدم بگذاريم. اگر ضعيف و ناتوانيم، يا در گناه غرق شدهايم و اگر احساس مىكنيم كه تمامى درها به روى ما بسته شدهاند و ديگر اميدى نيست، خدا از ما مىخواهد، فقط به عيسى نگاه كنيم و به او ايمان آوريم؛ زيرا او مىگويد:»بياييد نزد من اى تمامى زحمتكشان و گرانباران و من شما را آرامى خواهم بخشيد.«(متى 28:11). گناه باعث شد تا اضطراب، غم، درد، كودكان معلول و...وارد زندگى بشر شوند ليكن خواست خدا اين است تا همهى امور را به شكل بىنقص و عالىِ نخست خود بازگرداند و به همين دليل مسيح را به ميان ما فرستاد تا كسانى كه به او ايمان مىآورند وارث خلقت جديد شوند. كلام خدا به ما مىگويد كه فرصت بسيار كم است. تمامى حوادثى كه در دنيا رخ مىدهند مثل جنگها، زلزلهها، طوفانها، امراض و حتى مسائل سياسى، همه و همه هزاران سال پيش در كتابمقدس پيشگويى شدهاند و مسيح نيز به ما مىگويد كه وقتى اين نشانهها را ديديد بدانيد كه بازگشت من نزديك است. او يك بار آمد تا نجات را به انسانها هديه كند و پيش از رفتن به آسمان گفت كه باز مىگردد و كسانى را كه به او ايمان مىآورند به پيش خود برده، شريران را از روى زمين محو خواهد ساخت. وقتى انسانها نمىخواهند تا با خداى خود آشتى كنند و وارد طريق نجات او شوند به افرادى بيهوده تبديل مىشوند كه هيچ نفعى براى خدا ندارند. بسيارى امروز از خود مىپرسند كه چرا به دنيا آمدهاند؟ و چرا مىميرند؟ و دهها چراى ديگر. انسان چون از مسيرى كه خدا برايش ايجاد نموده بود خارج شد، به همين دليل هدف را گم كرد و تنها زمانى مىتواند آن سعادت از دست رفته را پيدا كند كه مجدداً در مسير آن هدف قرار گيرد و هدف خدا اين است كه از طريق عيسى مسيح با ما مشاركت نمايد و ما فرزندان او شويم تا زندگى ما هدف و مفهوم خود را بيابد، در آن صورت ديگر احساس تهى بودن نخواهيم داشت بلكه خدا ما را از روح خود پر خواهد ساخت. كتابمقدس مىگويد:»...توبه كنيد و هر يك از شما به اسم عيسى مسيح به جهت آمرزش گناهان تعميد گيريد و عطاى روحالقدس را خواهيد يافت.«(اعمال رسولان 38:2). آرى يك انسان بىگناه به خاطر گناهان من و شما كشته شد. كسانى كه خدا قلبشان را لمس نموده مىتوانند زندگى خود را با دعايى كوتاه به مسيح بسپارند تا خدا از همين لحظه پاى به زندگى ايشان بنهد. خون ريخته شدهى مسيح در صليب، ديوار جدايى كه توسط گناه ايجاد شده بود را از ميان برداشت و براى كسانى كه به مسيح ايمان مىآورند راهى نو گشود. هيچ انسانى نمىتواند در مقابل اين بخشش بزرگ بىتفاوت باشد. آرى ايمان داشته باشيد كه خدا زنده است، زيرا كسى كه چشم را آفريد، مىبيند و كسى كه گوش را آفريد، مىشنود و نيز سخن مىگويد زيرا كه دهان نيز خلقت خود اوست. پس شما نيز با اين دعا همراه شويد. اى خداوند مىخواهم كه تو زندگىام را تبديل نمايى. من امروز متوجه شدم كه تو چه بهايى را براى گناهانم پرداختى. مىخواهم راههايم را اصلاح نمايى از تو مىخواهم تا انگيزهها و فكرهايم را به شكلى كه منظور نظرت است تبديل نموده، مرا تقديس و از روح خود پر كنى و من نيز هديهى بى نظير تو يعنى عيسى مسيح را براى نجات خود مىپذيرم. خداوندا در حضور تو به گناهان پيدا و پنهان خود اعتراف مىنمايم و نيز اقرار مىكنم كه نجات من تنها در جادهاى كه تو توسط عيسى مسيح برايم مهيا نمودى، ميسر است و غير از عيسى مسيح نجات دهندهاى نيست. خداوندا خود و زندگى ام و هر آنچه را كه دارم به تو تقديم مىنمايم تا از آنها براى انجام ارادهات استفاده نمايى. به نام عيسى مسيح. آمين. »...و خون پسر او عيسى مسيح ما را از هر گناه پاك مىسازد. اگر گوييم كه گناه نداريم خود را گمراه مىكنيم و راستى در ما نيست. اگر به گناهان خود اعتراف كنيم، او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستى پاك سازد.«(اول يوحنا 9-7:1). آمين. به گناهان پيدا و پنهان خود اعتراف مىنمايم و نيز اقرار مىكنم كه نجات من تنها در جادهاى كه تو توسط عيسى مسيح برايم مهيا نمودى، ميسر است و غير از عيسى مسيح نجات دهندهاى نيست. خداوندا خود و زندگى ام و هر آنچه را كه دارم به تو تقديم مىنمايم تا از آنها براى انجام ارادهات استفاده نمايى. به نام عيسى مسيح. آمين. »...و خون پسر او عيسى مسيح ما را از هر گناه پاك مىسازد. اگر گوييم كه گناه نداريم خود را گمراه مىكنيم و راستى در ما نيست. اگر به گناهان خود اعتراف كنيم، او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستى پاك سازد.«(اول يوحنا 9-7:1). آمين.
|